تبليغاتX
مادرانه های من

;




مادرانه های من


مادری و غرب شناسی

با این که خیلی غر می زنم که چقدر تربیت سخت است اما این روزها که پسرم هفت سال اولی است می توانم سی دی های  تربیت فرزند گوش بدهم و با صبوری در مورد پسر دو ساله ونیمه ام اعمال کنم و مادر فوق نمونه ای باشم اما ... 

بعید میدانم در این روزگار مادری جریان شناسیش ضعیف باشد و فرزندش در هفت سال دوم و سوم از سبک زندگی غربی در امان بماند.

سبک زندگی آمریکایی که (خیلی زود به دلیل تاثیر ظاهر بر باطن به خصوص ظاهر حیوانی غریزه محور سبک زندگی غربی) بر عمق عقاید و باورهای آدمی نفوذ می کند و این باور را ایجاد می کند که می توان با مدیتیشن ،فنگ شویی و عرفان های سرخ پوستی پائولو کوئیلویی بدون هیچ ذکر الله ،آرامش و سعادت را یافت .می توان بدون آخوندها با تحقق لیبرالیسم، جامعه را آرمانی کرد... باورش می شود که ما جهان سومی هستیم و آنها اولی...باورش می شود که انسان زیبا میل به نامستوری دارد...باورش می شود که باید رفت و به آنها رسید...باورش می شود که نهی از منکر فضولی است و نماز را می توان فارسی هم خواند...ان وقت در بهترین حالت  دیگر عبد خدا نیست که خمس و زکات بدهد بلکه  فقط و فقط برای محک و موسسات خیریه از پولهایش! می دهد تا منیتش ارضا شود و "لذت" ببرد از این که من چقدر آدم خوبی هستم که به فکر بیچاره ها هستم...


اگر تا چند سال دیگر بوی تعفن لاشه تمدن غرب  هنوز آشکار نشده باشد،آن وقت باید بتوانم آگاهانه و با منطق فرزندم را از جریان فکری مقابل تشیع روشن کنم و لذا باید شیعه شناسی و غرب شناسی ام تا آن روز خوب شده باشد.. وای که چه مادری می شدم اگر غرب شناسی داوری و زرشناس و آوینی را خوانده بودم  و یک دور ناقابل المیزان و تاریخ تحلیلی!

 



نوشته شده توسط مامان در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391

.:: ::.





الگو

خیلی جالب است که انواع نمونه داریم از دانشجو و پژوهشگر و استاد و دانش آموز گرفته تا ورزشکار و هنرمند و مدیر و کشاورز و ...اما متاسفانه چند سال یک بار یک نهادی یادش می آید یک قشر عظیم از جامعه هستند به نام مادران فداکار که بد نیست تجلیلکی از آنها نیز بشود ...بعد چند شاخص تعریف می کنند برای تعریف مادر نمونه و معمولا نتیجه تجلیل از مادران پیری است که چندین پسر در راه اسلام داده اند.

 

نمی گویم که بد است اما واقعا کافی نیست...

 

تا وقتی از "نسل کنونی" چهره سازی نکنیم و شاخص های مادر نمونه را تعداد فرزند شهید یا دکتر مهندس در نظر بگیریم نسل ما بی الگو می ماند.

 

تا وقتی صدا و سیما یک زن موفق نشان ندهد که برای تربیت فرزند، تغذیه و سلامت، بهداشت و روابط همسرانه و مادرانه مطالعه می کند و در عمل اجرا می کند من ببیننده باید نکته های تربیتی را از مادر سریال "بچه های بازیگوش" یاد بگیرم.

 

تا وقتی نشان ندهیم که زن خانه داری با چند بچه هم می تواند به روز باشد و اجتماعی و موفق، خانه داری ضد ارزش می ماند و تا وقتی تربیت را استادان علوم تربیتی مرد درس بدهند مادران ما می لنگند.



نوشته شده توسط مامان در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391

.:: ::.





بوی ظهور
 نمی دانم چه سری است که این روزها اکثر قریب به اتفاق حزب اللهی ها پسر دار می شوند...

نسبت منطقی موالید پسر به دختر در جمعیت شناسی ( 105 به 100 )   می رود که به 500 به 100 و بالاتر برسد.





نوشته شده توسط مامان در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391

.:: ::.





مهد کدام کودک
 

مهد کدام کودک؟

 

گفت‌وگو با سرکار خانم نیلچی‌زاده

نشریه سوره،شماره 56 و 57

تحلیل مهدکودک مبتنی بر ماهیت حقیقی مادر و کودک

 

برای دوستانی که وقت کافی ندارند قسمت های مهم بحث را در اینجا آورده ام.برای مشاهده کل مصاحبه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید:

·         از دیگر آثار مهدکودک این است که بچه‌های ما امروز مستقل هستند. اما استقلالشان هم‌راه با گستاخی و بی‌ادبی است؛ زیرا به خاطر شرایط مادر، مجبور بودند خیلی زود یاد بگیرند که خودشان لباس بپوشند و بند کفش‌هایشان را ببندند. ما بچه‌ها را مجبور می کنیم که زودتر از موعد مستقل شوند و این استقلال زودرس، آن‌ها را خودمختار، لج‌باز، گستاخ و بی‌ادب می‌کند.

 

·         قرار نیست ما چیزهای قشنگ روی مغز کودکانمان ضبط کنیم تا جلوی دیگران پُز بدهیم. چه کسی گفته است که یک کودک خردسال باید انواع شعرها را حفظ کند؟  چه فایده‌ای دارد که کودک قبل از مدرسه، خواندن را یاد بگیرد؟ چه کسی گفته است او باید در خردسالی، روی صندلی بنشیند تا مربی به او آموزش بدهد؟

 

·         در اسلام توصیه شده است که در هفت سال اول، بچه‌ها را از آموزش رسمی و مستقیم دور کرده تا بتوانید زمینه‌ برای عزت نفس عاطفی، عقلانی و اجتماعی را در او فراهم کنید. تا هفت سالگی بچه باید با بازی رشد کند و معارف و احکام را در قالب بازی یاد بگیرد. او باید در بازی یاد بگیرد «عالم محضر خداست» و از بازیش لذت ببرد.

 

·         مهدها با تأکید به آموزش رسمی در اوایل کودکی، انگیزه و جنبه‌های رشد هیجانی کودکان را تضعیف می‌کنند. به همین خاطر علی‌رغم این که بلوغ عاطفی از نگاه ظاهری خیلی زودرس شده است، اما فوق‌العاده دیر واقع می‌شود؛ زیرا بچه‌ها بزرگ می‌شوند ولی در واقع بچه می‌مانند و نیازهای کودکی‌شان باقی مانده است.

 

·         آیا رفتن بچه‌ها به مهد، برای اجتماعی شدن آن‌ها لازم نیست؟

·         بر فرض که نظر شما صحیح باشد و مهدکودک باعث رشد اجتماعی کودک شود، آیا در مقابل اخلال در رشد عاطفی و روحی کودک، ما باید رشد اجتماعی را ترجیح دهیم؟ آیا کسی که رشد عاطفی و روحی صحیحی ندارد و دچار خلأ و احساس ناامنی است، در روابط اجتماعی موفق خواهد بود؟ البته گفتیم مفروض بر این‌که مهدکودک باعث رشد اجتماعی شود، حال باید ببینیم آیا این فرض درست است؟

 

·         آیا بچه‌‌های ما برای اجتماعی شدن نیاز به مهدکودک دارند؟ و آیا هر اجتماعی شدنی مطلوب است؟ در جمعی که من نمی‌دانم اطرافیان کودکم در چه فضایی بزرگ شده‌اند، اجتماعی شدن کودک به چه معنا است؟ و کودک در چنین جمعی کدام روابط اجتماعی را تمرین می کند؟ بچه‌ها آینه‌ی پدر و مادرهایشان هستند و هوش یادگیری بالایی دارند. کودکی که در خانواده ای بزرگ می‌شود که انوع رفتارهای نادرست از پدر و مادر را دیده است و انواع فیلم‌های ناهنجار را در کنار پدر و مادر تماشا کرده است، وقتی کنار کودک من که در خانواده‌ی دینی بزرگ شده، قرار می‌گیرد، به او ویروس‌های مختلفی منتقل می‌کند. در حالی که مادر نیز در کنار او نیست تا او را محافظت کند.

اما واقعیت این است که درآمد، فقط بخشی از انگیزه‌ی شاغل شدن زنان است. احساس شخصیت و پرستیز داشتن انگیزه‌ی مهم‌تری است که زنان را به سمت اشتغال می‌کشد. متأسفانه خانه‌داری تبدیل به یک ناسزا شده است؛ و زنان از آن اکراه دارند. زن برای این‌که احساس شخصیت کند، کودکش را به مهد می‌سپارد و خود مشغول کار می‌شود. مهدهای پاره وقت نیز رفته‌رفته در حال تبدیل شدن به تمام وقت هستند

 

زن‌های امروز پولدارتر، باسوادتر اما ناخوشنودترند. وقتی یک مادر چندقلو به دنیا می‌آورد، همه به‌عنوان یک بحران با این مسئله مواجه می‌شوند؛ اما «چند قلوزایی مدرنیته» را کسی نمی‌بیند. مربیان در مهدکودک‌ها با حدود هشت بچه‌ی هم سن و سال سروکار دارند، بدون این‌که جسم آن‌ها هم‌کاری کند و هرمون مادری در آن‌ها ترشح شود. نسبت عاطفی با کودکان ندارند و به‌عنوان شغل، هشت‌قلو را نگه‌داری می‌کنند.

 

برای جامعه مضحک است که یک خانم تحصیل کرده که می‌تواند شغلی داشته باشد و درآمد کسب کند، از کار بیرون صرف‌نظر کند و در خانه به بچه‌هایش رسیدگی کند. در واقع اکثریت جامعه او را سرزنش می‌کنند.علت این تلقی از خانه‌داری آن است که در جامعه از نقش خانه‌داری صرفا به رفت‌وروب و پخت‌و‌پز تعبیر شده، به عبارتی سرویس و ارائه خدمات بی‌منت به اطرافیان تعریف شده است. اکنون حتی زن خانه‌دار نیز نقش تربیتی خود را از دست داده است.

 

   در حقیقت مهدکودک، هنر مادر بودن را از مادرها می‌گیرد و مادر فراموش می‌کند که مادر بودن، نیاز اوست بیش از آن‌که نیاز فرزندش باشد؛ یعنی مادر خود به کمال نرسیده است. یکی از حکمت‌های فرزند رشد دادن والدین است. حال ما چه تصوری از پیشرفت داریم که دقیقا عکس این را تصور می کنیم؟ و نگهداری کودک را، که عامل رشد و کمال است، مانع ترقی می‌دانیم؟!

 



نوشته شده توسط مامان در یکشنبه هفتم اسفند 1390

.:: ::.





خیلی تلخ،خیلی شیرین

خیلی تلخ است که  بسیاری از اطرافیان و بستگانت با دلسوزی تمام و با رفتار و حرفهایشان بگویند: "نمی خوای بری سرکار؟"،"الان هیچ کاری نمی کنی؟!!" ،"این اشتباه رو نکن".

خیلی تلخ است که  می بینم حتی همان هایی که می گویند" امروز وظیفه زنان در درجه اول تربیت فرزند است و نباید به بهانه های حضور اجتماعی این مهم را به تعویق انداخت" ، در عمل برای زن فعال جامعه ارزش بیشتری قائل هستند و فعلا قصد بچه دار شدن ندارند.

خیلی تلخ است شخصی که مادر نشده است و در حال فعالیتهای اجتماعی است در نظر اطرافیانت یک الگوی موفق باشد و کمتر کسی برای گذشت تو که "در بحرانی ترین سالهای شکل گیری شخصیت فرزندت در کنار او بودن را انتخاب کرده ای " ارزشی قائل نیست.

خیلی تلخ است که  تنها کسانی که مهر تایید بر خانه نشینی موقتی ات می زنند ،متحجرانی باشند که معتقدند چه معنی داره زن برود سرکار...زن باید دستش تو جیب شوهرش باشد و همانها هم سرزنشت کنند که" تو که اخرش میخواستی پوشک بچه ات را عوض کنی چرا اینقدر درس خوندی دیگه؟"

خیلی تلخ است که بدانی اگر دیپلمه مانده بودی کمتر سرزنشت می کردند.

خیلییییییییییییییییییییی سخت است که بر خلاف شیب ارزش های جامعه حرکت کنی و فقط راضی باشی به رضای خودش.

و خیلی شیرین است که در این میان رهبرت بگوید:

"حتماً بايستى بر روى كار زنهاى خانه‌دار ارزشگذارى ويژه بشود. بعضى ميتوانستند بروند كار بگيرند، بعضى ميتوانستند تحصيلات عاليه بكنند، بعضى تحصيلات عاليه هم داشتند - من ديدم زنانى را از اين قبيل - گفتند ما ميخواهيم اين بچه را بزرگ كنيم، خوب تربيت كنيم، نرفتيم كار بگيريم. زن نرفته كار بگيرد، آن كار هم زمين نمانده؛ آن ده نفر ديگر رفتند آن كار را گرفتند. بايد از اينجور زنى قدردانى شود."

بعد نوشت:

۱.همه این حرفها را مستقیما نشنیده ام ولی همه این دیدگاه ها را عمیقا لمس کرده ام.اما خدا را شکر این ارزشگذاری خللی در تصمیم من مبنی بر حضور در کنار فرزندم  وارد نمی کند.

2. می توان خانه دار بود و  و فرزندانی اجتماعی تربیت کرد و تاثیر گذاری اجتماعی هم داشت.مطلقا خانه داری به معنای بیکاری یا مشغولیت به کارهای سطج پایین نیست.



نوشته شده توسط مامان در پنجشنبه ششم بهمن 1390

.:: ::.





رشک به مادر دردانه پسر بی سر شهید
شب اول که علیرضا بی پدر خوابید..پسرم در کنار پدرش کشتی می گرفت و می خندید و گریه امانم را بریده بود...

 با خودم فکر می کنم مادر شهید احمدی روشن چه کرده که دردانه پسر بی سر شهیدش را  در روز اربعین با آن شکوه به خاک سپردند .

کاش درس مهندسی معکوس را پاس کرده بودم...





نوشته شده توسط مامان در شنبه یکم بهمن 1390

.:: ::.





خیانت عشقی
تا ماه پیش وقتی به خانه می آمدم ،پسرکم در پوستش نمی گنجید و بلند بلند میخندید و مرا در آغوش میگرفت.از خوراکی سراغی نمیگرفت و تمام احساسش شادی حضور من بود اما حالا وقتی از در می آیم لبخندی میزند و اگر خوراکی نباشد اندکی هم ناراحت میشود!حالا دیدن عموهای کوچکش او را بیشتر شاد می کند تا من... و عجیب تر آن که من خوشحالم که پسرم بزرگ می شود و مستقل.

انگار دو سالگی سن خیانت عشقی بچه هاست!!!

کاش برایم درونی میشد که تنها یک نفر است که عشقش پایدار و ثابت است،بی نهایت و بی منت...



نوشته شده توسط مامان در شنبه یکم بهمن 1390

.:: ::.





من و امامم (1)

از جمله وظايفى كه برعهده‌ى زنان در داخل خانه و خانواده است، مسأله‌ى تربيت فرزند است. زنانى كه به خاطر فعّاليتهاى خارج از خانواده، از آوردن فرزند استنكاف مى‌كنند، برخلاف طبيعت بشرى و زنانه‌ى خود اقدام مى‌كنند. خداوند به اين راضى نيست.

كسانى كه فرزند و تربيت فرزند و شيردادن به بچه و در آغوش مهر و عطوفت بزرگ كردن فرزند را براى كارهايى كه خيلى متوقّفِ به وجود آنها هم نيست، رها مى‌كنند، دچار اشتباه شده‌اند. بهترين روش تربيت فرزند انسان، اين است كه در آغوش مادر و با استفاده از مهر و محبّت او پرورش پيدا كند. زنانى كه فرزند خود را از چنين موهبت الهى محروم مى‌كنند، اشتباه مى‌كنند؛ هم به ضرر فرزندشان، هم به ضرر خودشان و هم به ضرر جامعه اقدام كرده‌اند. اسلام، اين را اجازه نمى‌دهد.

يكى از وظايف مهم زن، عبارت از اين است كه فرزند را با عواطف، با تربيت صحيح، با دل دادن و رعايت و دقّت، آن چنان بار بياورد كه اين موجود انسانى - چه دختر و چه پسر - وقتى كه بزرگ شد، از لحاظ روحى، يك انسان سالم، بدون عقده، بدون گرفتارى، بدون احساس ذلّت و بدون بدبختيها و فلاكتها و بلايايى كه امروز نسلهاى جوان و نوجوان غربى در اروپا و امريكا به آن گرفتارند، بار آمده باشد.



نوشته شده توسط مامان در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390

.:: ::.





مادر شدیم رفت
می رویم کنار پنجره که ماشین ها را نشانش دهم.

آنقدر از پرده آویزان می شود که پرده با آن میله بزرگش میخورد توی سر من!!

محمد را که ترسیده چک می کنم که بلایی سرش نیامده باشد.بعد می روم جلوی آینه و خون کف سر خودم را می بینم.

چند تا بخیه میخورم اما در پوستم نمی گنجم که پسرم چیزی نشده است.بخشی به خاطر عشق بی پایانم و بخشی به دلیل زحمات کمترم!





نوشته شده توسط مامان در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390

.:: ::.





سازگارترین فعالیت مادرانه
1.بیشتر از دو سال است که تقریبا روی هر فعالیتی دست می گذارم (هر فعالیتی که بخواهم پسرم را از آن حذف کنم اعم از رفتن به دانشگاه و کلاسهای متفرقه و استخر و سینما و دکتر و ..) ،مادر بودنم موجب محدودیت و گاهی حذف آن فعالیت می شود...

2. شاید خیلی بیشتر از ده سال است که میخواهم حداقل روزی نصف حزب قرآن بخوانم...با تدبر و تفکر.خیلی که جدی می شوم در ختم های دسته جمعی روزی یک حزب شرکت می کنم و  اولش جدی هستم اما بعد از چند ماه من می مانم و چندین جز باقیمانده...نمی دانم به خاطر خوانده هایش ثواب کرده ام یا به خاطر نخوانده ها و بدقولی هایش ناصواب...کلاس تدبر رفتم و عاشق قرآن شدم اما رها کردم...تفسیر رفتم و اعجاز قران برایم اثبات شد  اما باز هم رها کردم...

3.حفظ را قبول نداشتم.می گفتم مهم تدبر است و چه لزومی دارد این همه وقت بگذارم برای حفظ...خدا رحمت کند شهیده مسجد ارگ ،منیره کیومرثی را که سوم دبیرستان صبح ها هم مسیر بودیم و او زودتر از من روبروی دارالقرآن پیاده می شد و من دلم نمی آمد یک سال از تحصیلم عقب!!! بیفتم و در مقابل فقط! قرآن را حفظ شوم...راستی مرا چه شده بود؟؟باز خدا را شکر انتگرال ها را چند بار استفاده کردم اما فیزیک ها و شیمی هایی که من خواندم چه نفعی برایم داشت؟

4.دو ماه و شاید کمتر است که خدا بر من منت نهاده و به راهنمایی راه نمایم باور کرده ام "حفظ قرآن این فرصت را به حافظ میدهد تا با تکرار ،قدرت تدبر در آیات را پیدا کند" و با تشویق دوستان حافظم انیس قرآن شده ام.سازگارترین فعالیت مادرانه را پیدا کرده ام و اوقات بطالتم به حداقل رسیده است...تقریبا حین اکثر کارها می توان قرآن را خواند یا گوش داد یا در ذهن مرور کرد و روزی چندین حزب قرآن خواند.خدایا توفیقی را که به لطف بی کرانت نصیبم کرده ای از من دریغ مکن .

پ.ن: بزرگی می گفت ریا این است که کاری را برای رضای خلق خدا کنیم اما بیایید برای رضای خدا کار کنیم و برای رضای خدا نشرش دهیم. تجربه های خوب مادرانه ام را می نویسم شاید برای کسی سودمند باشد اما از ریا و برچسبش می ترسم!!!



نوشته شده توسط مامان در شنبه دوازدهم آذر 1390

.:: ::.





Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by madaraneha
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربــــــــــــــاره -------------------- About

18/8/88 خداوند مرا لایق انسان سازی فرشته کوچکی کرد که خود ارمغانی بود برای انسان شدنم.خدایا یاریم ده او را "راضیه مرضیه" به تو برگردانم.

دوستـــــــــــان -------------------- Links

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

دیگر مــــوارد -------------------- Others

امکانات جانبی
theme-designer.com