مهد کدام کودک؟
گفتوگو با سرکار خانم نیلچیزاده
نشریه سوره،شماره 56 و 57
تحلیل مهدکودک مبتنی بر ماهیت حقیقی مادر و کودک
برای دوستانی که وقت کافی ندارند قسمت های مهم بحث را در اینجا آورده ام.برای مشاهده کل مصاحبه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید:
· از دیگر آثار مهدکودک این است که بچههای ما امروز مستقل هستند. اما استقلالشان همراه با گستاخی و بیادبی است؛ زیرا به خاطر شرایط مادر، مجبور بودند خیلی زود یاد بگیرند که خودشان لباس بپوشند و بند کفشهایشان را ببندند. ما بچهها را مجبور می کنیم که زودتر از موعد مستقل شوند و این استقلال زودرس، آنها را خودمختار، لجباز، گستاخ و بیادب میکند.
· قرار نیست ما چیزهای قشنگ روی مغز کودکانمان ضبط کنیم تا جلوی دیگران پُز بدهیم. چه کسی گفته است که یک کودک خردسال باید انواع شعرها را حفظ کند؟ چه فایدهای دارد که کودک قبل از مدرسه، خواندن را یاد بگیرد؟ چه کسی گفته است او باید در خردسالی، روی صندلی بنشیند تا مربی به او آموزش بدهد؟
· در اسلام توصیه شده است که در هفت سال اول، بچهها را از آموزش رسمی و مستقیم دور کرده تا بتوانید زمینه برای عزت نفس عاطفی، عقلانی و اجتماعی را در او فراهم کنید. تا هفت سالگی بچه باید با بازی رشد کند و معارف و احکام را در قالب بازی یاد بگیرد. او باید در بازی یاد بگیرد «عالم محضر خداست» و از بازیش لذت ببرد.
· مهدها با تأکید به آموزش رسمی در اوایل کودکی، انگیزه و جنبههای رشد هیجانی کودکان را تضعیف میکنند. به همین خاطر علیرغم این که بلوغ عاطفی از نگاه ظاهری خیلی زودرس شده است، اما فوقالعاده دیر واقع میشود؛ زیرا بچهها بزرگ میشوند ولی در واقع بچه میمانند و نیازهای کودکیشان باقی مانده است.
· آیا رفتن بچهها به مهد، برای اجتماعی شدن آنها لازم نیست؟
· بر فرض که نظر شما صحیح باشد و مهدکودک باعث رشد اجتماعی کودک شود، آیا در مقابل اخلال در رشد عاطفی و روحی کودک، ما باید رشد اجتماعی را ترجیح دهیم؟ آیا کسی که رشد عاطفی و روحی صحیحی ندارد و دچار خلأ و احساس ناامنی است، در روابط اجتماعی موفق خواهد بود؟ البته گفتیم مفروض بر اینکه مهدکودک باعث رشد اجتماعی شود، حال باید ببینیم آیا این فرض درست است؟
· آیا بچههای ما برای اجتماعی شدن نیاز به مهدکودک دارند؟ و آیا هر اجتماعی شدنی مطلوب است؟ در جمعی که من نمیدانم اطرافیان کودکم در چه فضایی بزرگ شدهاند، اجتماعی شدن کودک به چه معنا است؟ و کودک در چنین جمعی کدام روابط اجتماعی را تمرین می کند؟ بچهها آینهی پدر و مادرهایشان هستند و هوش یادگیری بالایی دارند. کودکی که در خانواده ای بزرگ میشود که انوع رفتارهای نادرست از پدر و مادر را دیده است و انواع فیلمهای ناهنجار را در کنار پدر و مادر تماشا کرده است، وقتی کنار کودک من که در خانوادهی دینی بزرگ شده، قرار میگیرد، به او ویروسهای مختلفی منتقل میکند. در حالی که مادر نیز در کنار او نیست تا او را محافظت کند.
اما واقعیت این است که درآمد، فقط بخشی از انگیزهی شاغل شدن زنان است. احساس شخصیت و پرستیز داشتن انگیزهی مهمتری است که زنان را به سمت اشتغال میکشد. متأسفانه خانهداری تبدیل به یک ناسزا شده است؛ و زنان از آن اکراه دارند. زن برای اینکه احساس شخصیت کند، کودکش را به مهد میسپارد و خود مشغول کار میشود. مهدهای پاره وقت نیز رفتهرفته در حال تبدیل شدن به تمام وقت هستند
زنهای امروز پولدارتر، باسوادتر اما ناخوشنودترند. وقتی یک مادر چندقلو به دنیا میآورد، همه بهعنوان یک بحران با این مسئله مواجه میشوند؛ اما «چند قلوزایی مدرنیته» را کسی نمیبیند. مربیان در مهدکودکها با حدود هشت بچهی هم سن و سال سروکار دارند، بدون اینکه جسم آنها همکاری کند و هرمون مادری در آنها ترشح شود. نسبت عاطفی با کودکان ندارند و بهعنوان شغل، هشتقلو را نگهداری میکنند.
برای جامعه مضحک است که یک خانم تحصیل کرده که میتواند شغلی داشته باشد و درآمد کسب کند، از کار بیرون صرفنظر کند و در خانه به بچههایش رسیدگی کند. در واقع اکثریت جامعه او را سرزنش میکنند.علت این تلقی از خانهداری آن است که در جامعه از نقش خانهداری صرفا به رفتوروب و پختوپز تعبیر شده، به عبارتی سرویس و ارائه خدمات بیمنت به اطرافیان تعریف شده است. اکنون حتی زن خانهدار نیز نقش تربیتی خود را از دست داده است.
در حقیقت مهدکودک، هنر مادر بودن را از مادرها میگیرد و مادر فراموش میکند که مادر بودن، نیاز اوست بیش از آنکه نیاز فرزندش باشد؛ یعنی مادر خود به کمال نرسیده است. یکی از حکمتهای فرزند رشد دادن والدین است. حال ما چه تصوری از پیشرفت داریم که دقیقا عکس این را تصور می کنیم؟ و نگهداری کودک را، که عامل رشد و کمال است، مانع ترقی میدانیم؟!