X
تبلیغات
مادرانه های من

;




مادرانه های من


خالص ترین شغل مهم دنیا
این روزها که رجال سیاسی ما روز به روز فزونی می یابند!

این روزها که کثیری از رجال احساس تکلیف می کنند!

این روزها که کثیری از رجال ، مرد میدان قدرت و شهرت شده اند!

این روزها که بوی قدرت طلبی برخی صحبتها و اشخاص راه را به سوی حسن ظن می بندد

این روزها که نهایت گذشت برخی  در آن است که  به "نفع هم" و نه به "نفع ملت" کنار روند 


.

.

.

.

بسیار بسیار خرسندم که یک مادرم..قشری که  گمنامانه به قاعده یک رییس جمهور خدمت می کند

خرسندم که وظایف مهمم مرا با قدرت و ثروت و شهرت پیوند نمی زند و بسی از موارد با آنها در تعارض است

خدا را شاکرم که  مادری تجلی صفات رحمانیت اوست و برایم موقعیتی فراهم نموده که این وظایف در کنار تمام سختی های جسمانی و روانیش تنها و تنها پاداشی معنوی داشته باشد .


پ.ن.سخنرانی ناتمام  امامم در آستانه جان بازی:

•    كمال زن در غلبه‌ى عواطف اوست و اين به دليل اين است كه شغل اوّل زن تربيت فرزند است. نمى‌گوئيم شغل ديگر نداشته باشد، داشته باشد. مى‌تواند، هيچ مانعى ندارد داشته باشد. اسلام مانع نيست، اما اوّلين و اساسى‌ترين و پراهميت‌ترين شغل زن، مادرى است. اگر رئيس جمهور هم بشود، اهميتش به قدر اهميت مادرى نيست. من اگر بتوانم تشريح كنم، وقت مى‌بود و مى‌گفتم كه مادر بودن چقدر اهميت دارد؛ يك مادر خوب بودن، قبول مى‌كرديد كه از رياست جمهورى هم بالاتر است اهميت و ارزشش. براى اين كار عاطفه لازم است. خدا اين موجود را با اين عواطف خروشان آفريده تا مادرى لنگ نماند. اگر مادرى لنگ بماند، نسل انسان منقطع مى‌شود. يا انسان‌هائى كه به جامعه وارد مى‌شوند، انسان‌هاى كامل و درست و حسابى و معتدلى نخواهند بود.
مسجد ابوذر تهران سال 60



نوشته شده توسط مادر در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392

.:: ::.





من و امامم

نقش مادر از دوران حمل و باردارى شروع می شود و تا آخر زندگى انسان ادامه دارد. مردى كه به دوران جوانى رسيده يا از دوران جوانى هم عبور كرده، باز تحت تأثير عطوفت و محبت و شيوه‏هاى خاص مادرانه‏ مادر است. اگر زنان ما از لحاظ رتبه‏ معرفتى و بينش و معلومات، سطح خود را ارتقاء دهند، اين نقش با هيچ نقش ديگرى، با هيچ مؤثر ديگرى از مؤثرات فرهنگى و اخلاقى تا آخر قابل مقايسه نيست.

يك وقت مادرى از لحاظ معرفت سطح‏ش پايين است؛ البته اين نمی تواند در دوران بزرگى اثرگذارى كند؛ اين گناهِ كم بودن معلومات يك انسان است؛ اين نقصِ تأثير مادرى نيست. مادر است كه فرهنگ و معرفت و تمدن و ويژگى‏هاى اخلاقىِ يك قوم و جامعه را با جسم خود، با روح خود، با خُلق خود و با رفتارِ خود، دانسته و ندانسته به فرزند منتقل مى‏كند.همه تحت تأثير مادران هستند. آن كه بهشتى می شود، پايه بهشتى شدنش از مادر است؛ كه «الجنة تحت اقدام الأمهات».

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار مداحان و شاعران اهل بيت-1384/05/05



نوشته شده توسط مادر در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392

.:: ::.





گل پسر خلاق ما!
از لپ تاپ تا بحال این قطعات به علت ضربات و حملاتی ناجوانمردانه تعویض شده است:

مانیتور

هارد دیسک

کیبورد

دی وی دی رام

قاب جلو

قاب عقب

لولا

فن سی پی یو

شارژر

الحمد الله استثتائا سی پی یو تا الان دوام آورده است.

البته حقیقتا ناقابل در مقابل سلامتی گل پسر

اما بعضی ها این وسط انتظار دارند عیدی های بچه را برایش پس انداز کنیم



نوشته شده توسط مادر در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392

.:: ::.





استقلال

محمد صدرا کلی خواهش میکند که کیک درست کنیم ...روغن مایع غیر از کنجد نداریم.شیر نداریم و ایضاحوصله

بهانه می آورم که شیر نداریم..میگوید خودم میخرم.این چند وقت همه تمرکزم برگسترش مهارتهای ارتباطی و یا خودمانی تر  افزایش "رو"ی پسرک بوده است.نه نمی گویم. بقالی چهار خانه آنطرف تر است.پول می دهم و روانه اش می کنم.بعد خودم تا دم در  پایین میروم و یواشکی می پایمش...

با یک بسته پاستیل و آدامس توت فرنگی بر می گردد!!! به خودم فکر میکنم که چند بار خواسته ام کار مهمی بکنم اما بازیچه ای پیدا کرده ام و هدف را فراموش کرده ام.میپرسم پس شیر چی ؟ میگوید شیر را بابا می خرد! به خودم فکر میکنم که همیشه هم توجیهی دارم برای کارهایم.

دوباره میفرستمش.این بار با کاغذ...کیسه شیر را مثل کوله پشتی بر  بازو انداخته و بر میگردد .برق توانایی و قدرت را در نگاهش می بینم.آشپزخانه تا حد ممکن کثیف می شود تاپسرک خودش کیک درست کند خودش هم بزند وخودش تزیین کند!

گاهی تظاهر میکنم که کمکش نکرده ام اما اگر قبول نکند آن چنان از کمک من عصبانی می شود که گویی  همه این کارها را او به من آموخته و کمک من توهینی بزرگ بوده است.

خنده ام می گیرد از خود باوری و استقلال طلبی شگرف کودکی که تا 3سال پیش اختیار حرکات دست و پایش را هم نداشت

به خودم فکرمی کنم. لابد خدا هم به ریش ما می خندد که از علقه آفریده شده ایم و  اینقدر ادعا داریم و خودمان را زیادی باور کرده ایم.



نوشته شده توسط مادر در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392

.:: ::.





نگاه ما به فرزند

دعای 25 صحیفه سجادیه دعای زیبایی است .دعای والدین در حق فرزندان ...

....خدايا! بازوى مرا به ايشان سخت گردان و خلل كار مرا به دست آنها مرمت كن، شماره اعوان مرا به ايشان بسيار و بزم مرا به وجود آن ها آراسته كن، و نام مرا به به سبب آنها جاويد دار، هنگام غيبت من كار مرا بدان ها مرتب كن، آنان را در حوايج ياور من گردان و دوستدار و مهربان ساز كه دل سوى من داشته باشند و درستكار و فرمانبردار من باشند نه نافرمان و بدرفتار و مخالف و تبهكار و مرا يارى كن در تربیت ، تادیب و،آموختن و نيكى كردن به آنها....

این قسمت دعا را که می خوانم میبینم که دیدگاه امام نسبت به "فرزند" چقدر با ما متفاوت است...

"ما خودمان خواسته ایم و بچه را به خاطر لذت خودمان می آوریم ،بعدها هم هیچ انتظاری نباید از او داشته باشیم"

"قرار نیست بچه عصای پیری پدر و مادر باشد ، شاید فرزند من بخواهد در آن گوشه دنیا جدای از من زندگی کند  و  من هرگز مانع او نخواهم شد"

از این قبیل عقاید لیبرال مآب در افکار نزدیکان مجازی و حضوری بسیار دیده ام...

نتیجه چنین نگرشی به فرزند همین می شود که آمار سقط جنین بالا می رود، فرزندآوری تا حد ممکن تحدید می شود و  به تاخیر می افتد و فرزند سوم و چهارم میشود لولو..

باور تاسف انگیز دیگر آن است که فکر می کنند  یک انسان ، هر چند کوچک می تواند بدون عقیده زندگی کند و بدون جهت فکری تصمیم بگیرد...و در ادامه گاهی سرزنش هایی میشنوم مبنی بر آن که چه طور دلتان می آید مفاهیم دینی را  در مغز کودک بی دفاعتان! بگنجانید

"من سعی می کنم با عقاید خودم ذهن پاک کودکم را مخدوش نکنم،فرزند من خودش باید بیاموزد که چه چیز خوب است و چه چیز بد.. من هیچ دخالتی در تصمیمات زندگی او نمی کنم"

در صورتی که امام از خداوند کمک میخواهند تا به فرزندان ادب و علم بیاموزند. احادیث بسیاری داریم مبنی بر لزوم آموزش عقاید ، اذکار ، نماز و قرآن به فرزند

و البته و صد البته پیش و بیش از آن که به کودک علمی بیاموزیم باید به او تفکر بیاموزیم اما قرار نیست گنجینه علوم اسلامی به نام "آزادی اندیشه" ذبح شود و کودک رها شود تا خودش همه چیز را بدون هیچ قضاوت قبلی کشف و درک و انتخاب کند...اگر ما در جهان بینی فرزندمان خودمان را کنار بکشیم تنها سهم رسانه و جامعه را زیاد کرده ایم چنانچه هیچ انسانی از تیررس افکار اطرافیانش مصون نمانده است.




نوشته شده توسط مادر در چهارشنبه دوم اسفند 1391

.:: ::.





شور انقلاب

از بعد از امتحانات ثلث اول باید آماده می شدیم  ...هر روز نوبت یک کلاس بود.

برنامه معمولا ثابت بود. مجری گری،قرآن،دکلمه،نمایش و سرگرمی.باقیمانده کلاس هم می رفتند در گروه سرود...سرودهایی که شور انقلاب را در رگ و خون  فرزندان انقلاب می دواند.عکس گروه سرودمان را که میبینم خنده ام می گیرد.دهانها تا آخر باز شده و گروه از شدت کمبود نفس لبو شده اند.

از اول بهمن پول جمع می کردیم و دو سه تا از بچه ها با مادرانشان انتخاب می شدند برای تزیین کلاس با ریسه های زرورقی یا کاغذی هفت رنگ و شعارهای خوش نویسی شده ...خدا خدا می کردیم که تزیین کلاس به ما بیفتد. تزیین ها معمولا تا اول محرم (که آن روزها  در اسفندماه بود) کلاس را شاد و مفرح می کرد.

نقاشی هایمان را به راهرو مدرسه میزدند و مادرها را هم به بهانه جلسه به تماشا می کشاندند.اغلب نقاشی ها سوژه یکسانی داشتند هواپیمای امام در آسمان تهران بهمن57. از آنجا که دختر ها در کشیدن وسایل نقلیه تجربه و انگیزه کافی نداشتند، کیفیت نقاشی ها خیلی بالا نبود اما حتما زمینه صفحه را با هر مصیبتی که شده کاملا آبی می کردیم.

 در پایان کلاس و نقاش برنده انتخاب می شدند و اغلب پاداششان پابوس شمس الشموس بود.

جشنواره کوچکی بود اما روح انقلاب را در خون فرزندانش می دمید.



فرزندان ما بچه های عصر رسانه اند اما چند رسانه ،جشنواره ،نهاد یا برنامه انقلابی برای کودکان یا حتی بزرگسالان طراحی کرده ایم که در آن آدمها به شور انقلاب چند لحظه هم که شده لبو شوند؟

جشنواره فیلم فجر هر سال چاق تر  و دین گریز تر می شود و افسوس از یک فیلم انقلابی

جشنواره موسیقی فجر هر سال چاق تر و بی حیاتر می شود و افسوس از یک سرود انقلابی

جشنواره تئاتر هم که اوضاعش از هر دو بی ریخت تر

 با این اوضاع رخوت و غربزدگی برنامه های فرهنگی ، شدت انقلابی بودن مردم معمایی است الهی



نوشته شده توسط مادر در جمعه سیزدهم بهمن 1391

.:: ::.





خلاقیت
آلرژی پیدا کرده ام به این واژه "خلاقیت" که دکانی شده برای کلاسها و کتابها و سی دی ها و هر جور زهر مار (به معنای واقعی) مرتبط با کودکان



نوشته شده توسط مادر در یکشنبه نوزدهم آذر 1391

.:: ::.





یا ابا عبدالله
روح الله در گهواره بود که  با زبان خدای را به یگانگی شهادت داد.

عبد الله ازگهواره بیرون آمد که با جان خدای را به یگانگی شهادت دهد.

پدرش را به نام او میخواندند.



نوشته شده توسط مادر در چهارشنبه هشتم آذر 1391

.:: ::.





بچه هیئتی
 با وجود آنکه  هیات رفتن با بچه کار سختی است و بر خلاف تصورم هر سال سخت تر می شود،الحمدالله خیلی بیشتر از قبل به هیات می رویم.

سال اول با وجود آنکه محمد صدرا کمتر از دو ماه داشت واقعا راحت بود ...آخر شب بود ،شیر میخورد و می خوابید.

سال دوم نیم ساعتی را بیدار بود و محو بچه های اطراف...بعد از  یک ربع بهانه گرفتن ،شیر می خورد و می خوابید.

سال سوم اجتماعی تر شده بود .می رفتیم کنار مهد هیات دانشگاه هنر و گاهی با بچه ها بازی میکرد.یک بار هم در هیات دانشگاه شریف مربی مهد شدم که واقعا برای خودم و پسرم سخت بود, باز هم اغلب انتهای مجلس را محمد صدرا خواب بود.

 اما امسال کار سخت تر شده است.مهد دانشگاه امام صادق را که نماند.یاد گرفته است با بچه های دیگر سر اسباب بازیهایشان دعوا کند و بلند خواسته هایش را بگوید. برای آنکه دیگران اذیت نشوند اغلب در کتار مادران دیگر می نشینم اما مدیریت روابط بین بچه ها در هیات کار سختی است.

گاهی با محمد صدرا و بچه های مجاورمان گعده ای تشکیل میدهیم و با هم بازی های آرام می کنیم:ماشین بازی،نقاشی ،لگو یا خوردن میوه های وقت گیر...

گاهی محمد صدرا با موبایل بازی می کند و گاهی کتاب می بیند و گاهی سینه می زند.

گاهی وسط روضه علی اصغر شیر نذری می خورد و جگر مرا می سوزاند.

گاهی هم بهانه می گیرد.امسال چون خوابش نمی برد تا آخر مجلس حوصله اش نمی شود که بمانیم و من هم  هیچ مجلسی را تا آخر نشسته ام.


می دانم که خدا همه اینها را می بیند... مطمئنم شش ماهه امام حسین اجر صبری که در مقابل گریه های کودکان اطرافم میکنم چند برابر حساب می کند...می دانم که فضای مقدس هیات امام حسین  برای کودکم هدیه بزرگی است.میدانم که عشق سید الشهدا را این هیات ها در دل او  می کارد و صاحب مجلس هیچ کدام از مهمانهایش را دست خالی بر نمی گرداند ..به خصوص شش ماهه ها و سه ساله ها را


من که با تربت تو کام لبم باز شده / اصل این نوکریم از ازل آغاز شده / مادرم درس غلامی تو ام می آموخت / اولین پیرهن مشکی من را می دوخت / خاطرم هست مرا مجلس روضه می برد / خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد /خاطرم هست که زنجیر خریدم آقا / پا برهنه شدم و سینه زدم روز عزا


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بعد نوشت:شب  عاشورا از فروشگاه هیئت یک پازل خریدم که محمد صدرا دو ساعتی باهاش سرگرم بود...خیلی بیشتر از بازی های موبایل

روز عاشورا محمد صدرا را با تئاتر نی نی بازی راضی به پوشک شدن کردیم و با کالسکه در دسته عزاداری دانشگاه امام صادق شرکت کردیم.



نوشته شده توسط مادر در پنجشنبه دوم آذر 1391

.:: ::.





افراط و تفریط

·          در صدر اسلام، زن در ميدان جنگ، علاوه بر بستن زخم مجروحان - كه اين كار بيشتر بر عهده‌ى زنان بود - حتّى گاهى با نقاب، در ميدان جنگ و رزمهاى دشوار آن روز، شمشير هم مى‌زد! درعين‌حال در داخل خانه، فرزندان خود را هم در آغوش مى‌گرفت، تربيت اسلامى هم مى‌كرد، حجاب خود را هم حفظ مى‌كرد؛ چون اينها منافاتى با هم ندارد. اگر كسى درست توجّه كند، خواهد ديد كه منافاتى ندارد. بعضى افراط مى‌كنند، بعضى تفريط مى‌كنند. بعضى مى‌گويند چون فعّاليت اجتماعى اجازه نمى‌دهد به خانه و شوهر و فرزند برسيم، پس فعّاليت اجتماعى نبايد بكنيم. بعضى مى‌گويند چون خانه و شوهر و فرزند، اجازه نمى‌دهد فعّاليت اجتماعى بكنيم، پس شوهر و فرزند را بايد رها كنيم. هر دو غلط است. نه اين را به خاطر آن، نه آن را به‌خاطر اين، نبايد از دست داد.

امام خامنه ای، 1375/12/20






نوشته شده توسط مادر در جمعه بیست و ششم آبان 1391

.:: ::.





Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by madaraneha
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربــــــــــــــاره -------------------- About

18/8/88 خداوند مرا لایق انسان سازی فرشته کوچکی کرد که خود ارمغانی بود برای انسان شدنم.خدایا یاریم ده او را "راضیه مرضیه" به تو برگردانم.

دوستـــــــــــان -------------------- Links

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

دیگر مــــوارد -------------------- Others

امکانات جانبی
theme-designer.com